تبلیغات
دخت هخامنش
همیشه پارس بمان ای دریای نیلگون/ای سرزمینم خون مردمت را تا ابد آریایی بدار/آسوده بخواب کوروش شاید ما بالاخره بیدار شدیم
بعد از مدت ها دوباره به این خلوتگاه قدیمی سر زدم خلوتگاهی که خاطرات بسیاری را هنوز برایم محفوظ داشته است 
رخدادد های این چند وقت بهانه ای شد تا دوباره بنویسم  گرچه  چند وقتی بود دلم هوای نوشتن مثل قبل را داشت ولی ...
می خواهم دوباره بنویسم 
شاید نه مثل قبل نه در همان مسیر و نه با همان موضوع و نه با همان شوق ولی می خواهم دوباره بنویسم 
این بار فقط دلنوشته درباره هر موضوعی و گاهی حتی بی موضوع !
فقط دلنوشته و دست نگاشته 
البته مطالب و موضوعات قبلی نگاه داشته می شوند و اگر گاهی نوشته ی مرتبطی بود به آن ها اضافه می شود
 




نوشته شده در تاریخ شنبه 3 خرداد 1393 توسط دختر هخامنش
آن روز زمین گهواره ام بود ،می لرزید انگار تازه آرام گرفته باشم با چشمانی باز،وجودی هوشیار و دلی ترسیده خواب می دیدم تورا،آفتاب می دیدم تورا، آب می دیدم تو را ، مهتاب می دیدم تورا ،خواب می دیدم تو را،من خواب می دیدم تو را؟
مگر در خواب می توان دانه های اشک را شمرد؟ در خواب می توان بوی غم را شنید؟ در خواب هم میتوان صدای فریاد سکوت مردمانی از جنس کوه را شنید ؟ در خواب هم میتوان به دنبال کسی دوید ؟ می توان از سرما سوخت؟ در خواب هم میتوان برای ابد رفت و نرسید؟
شیون مادران در خواب جای می گیرد مگر؟ این زمین در خواب هم لرز می گیرد مگر؟ آخ!خواب بوی درد می گیرد مگر؟
بیستون در خواب می لرزد مگر؟ اشک می لغزد مگر؟راستی جسم بی جان هم می غلتد مگر؟ خانه آوار می گردد مگر؟مهر هم پر ز آزار میگردد مگر؟ ماه می گرید مگر؟ مهتاب می میرد مگر؟ سنگ می رقصدمگر؟بغض می زاید مگر؟"هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر؟ای وطن خون تو از اروند می آید مگر؟"ت
من خواب می دیدم تورا؟ کاش خواب می دیدم تورا ولی بی تاب نمی دیدم تورا ، دور می دیدم تورا در نور می دیدم تورا ولی در خون نمی دیدم تور،در سور می دیدم تو را در شور میدیدم ولی پر غم نمیدیدم تورا ،کاش سرد می دیدم توا در برف می دیدم تورا اما در درد نمیدیدم تورا پر زخم نمی دیدم تورا،یار بی عشق می دیدم تورا ولی جسم بی جان ....‎:)‎
بی جان که من دیدم تو را دیگر نمی بینم سرا،در خواب می بینم تو را،بیدار میبینم تورا،در روز میبینم تورا،بر شام میبینم تورا،در ماه میبینم تورا ،بر شمس میبینم تو را،دنیا نمیبینم دگر،رویا نمیبینم دگر ،زخم میبینم فقط مرهم نمیبینم دگر،سرد می بینم فقط گرما نمیبینم دگر ،درد میبینم فقط درمان نمیبینم دگر
به زمان سوگند که اگر برخیزی تو را خواب نمیبینم دگر ،یار نمیبینم دگر ،از تو ننویسم دگر خرده نمیگیرم دگر،مویه نمی ریسم دگر،قلم نمی رقصد دگر،قلبم نمی پرسد دگر،گل نمی خواهم دگر ،قایق نمیخواهم دگر،دستت نمی خواهم دگر،عشقت نمیخواهم دگر‎:)‎
آرام میخواهم فقط،دل،رام می خواهم فقط،تو را استوار می خواهم فقط،گرم می خواهم تورا،محکم میخواهم تورا ،چون کوه می خواهم تورا،از سنگ می خواهم تو را ،سرد نمی خواهم ولی در خاک نمی خواهم ولی!
چه چیز خطابت کنم که برخیزی؟ های غریبه بلند شو !دلاراما بپا خیز،جانان من دیده بگشا!جانا بیا ! دمی دگر آرامم کن ،بگذار لحظه ای دوباره خیالت را در آغوش کشم ،در خلیج سیاه رنگ دیدگانت قایق سواری کنم شاید غرق شدم ! اگر نه که باز برگردم و بشوم همان دخترک زیست شناس نه چندان منطقی که می خواهد همه ی گسل های زمین را بهم بدوزد !



نوشته شده در تاریخ جمعه 26 آبان 1396 توسط دختر هخامنش

ای فلات باستانی

بوی هجران می‌دهی

روی دست نارفیقان

عاقبت جان می‌دهی!

 

چلسُتونَت بی‌سُتون شد

بیسُتونت غرق خون

تخت جمشیدت شکست

این‌گونه تاوان می‌دهی!

 

از کران تا بی‌کران

مُلک سواران تو بود

پس چرا این روزها

بوی کلاغان می‌دهی؟

 

گوسفندان می‌چرند

در طاق بُستانت کنون

ارگ بم را از چه رو

کابین دیوان می‌دهی؟

 

سرزمین آریایی

پرچَمت بی‌رنگ شد

یاد مرگ باغ‌های

سبز شِمران می‌دهی!

 

چارباغت زرد شد

زاینده رودت، خشک رود

ای دریغ، آه، ای وطن

کی بوی باران می‌دهی؟

 

بوی بنگ است و عَفَن

حمام خون

هر طرف را بنگری

بیهوده جولان می‌دهی

 

کورش‌ات کو؟

خسروانت چون شدند؟

جای باده شوکران

در کام یاران می‌دهی

 

تُرک و کُرد و لُر

اسیری می‌کشند

بهر اقوامت کنون

شام غریبان می‌دهی

 

از پس ِتاریخ

رستم سوگواری می‌کند

ای دریغا این‌چنین

مزد دلیران می‌دهی

 

زارعان در کوه و جُمله

شاعران در حبس و شیران

در قفس،، این چه تقدیری است

بر قوم پریشان می‌دهی؟

 

اشک نادر خون‌چکان شد

حافظ از شیراز رفت!

پس تو کی امّید

بر این مُلک ویران می‌دهی؟

 

تیر آرش گر نشیند

بر فراز کوهسار

بار دیگر مام من

بوی بهاران می‌ دهی

 

(بانوسیمین بهبهانی)




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 مرداد 1394 توسط دختر هخامنش

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط دختر هخامنش


میهن ما، ای همه ایمان ما

مذهب ما، مکتب ما، جان ما

ریشه تو، اندیشه تویی، ای وطن

دین تویی، آیین تویی، ایران ما





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط دختر هخامنش


ز فردوسی ام آمد این گفته یاد

که داد سخن را چو او کس نداد

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط دختر هخامنش

تیر آرش در کمانم...نام ایران بر زبانم...

قله ها در زیر پایم...کهکشانها آشیانم...

سرکشم چون کوه آتش آتشم... آتشفشانم..

چون سیاوش پاک پاکم...همچو رستم پهلوانم..

کاوه ام آزاده مردم...تار و پود کاویانم..

من زماد و از هخایم...از ارشک ساسانیانم..

مازیارم...بابکم...من رهبر آزادگانم...

جشن یلدا جشن نوروز...هم سده هم مهرگانم..

نور خورشید نور چشمم...آسمانها زیر پایم..

زاده پاک اهورا...از نژاد آریایم




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط دختر هخامنش

بنابر روند پیشین که مدتی در ادامه ی آن ناتوان بودم امروز خواستم بار دیگر قسمتی از دینم را به تاریخ و البته به همه شما هم میهنان تاریخ دوستم ادا کنم

این نبشته درباره اردشیر سوم هخامنشی دهمین پادشاه این سلسله قدرتمند است گرچه همانند پادشاهان پیشین اطلاعات زیادی از این پادشاه نیز در دست نیست و من فقط و فقط بیانگر اطلاعات نگارش شده دیگر هستم و نمیدانم که انها درست هستند یا نه و همینجا پوزش می خواهم اگر مطلبی به اشتباه نوشته شده است و از اطلاع مندان در این زمینه خواستارم دانششان را در اختیار من و دیگر هم میهنان قرار دهند 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 فروردین 1394 توسط دختر هخامنش
(تعداد کل صفحات:14)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
به نام خدایی که سرزمین آریا را شکوه بخشید
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند/گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد /هر گز نخواب کوروش/ ای مهر آریایی/ بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
این دفتر خرد را تقدیم می کنم به ذره ذره ی خاک پاک سرزمینم تقدیم می کنم به روح بزرگ بزرگ مرد پارسی کوروش و بر آنم تا در حد توانم زنده کنم یاد این افتخار همیشگی را گرچه یاد او تا ابد بر تاریخ گهربار این مرزو بوم می درخشد
با امید بی اندازه بر ای لذت بردن شما
درود به همه ی شما آریایی صفتان
در پناه اهورا مزدا
نظر سنجی
به نظر شما توجه به ایران کهن در امروز چگونه است؟







نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ

--> RoozGozar.com-->
150درود بر شما سپاس از بازدید و دیدگاهتاان بله اگر ممکن بود حتما px;width: 150px;} حذف تایید ارسال مطلب آرشیو مطالب آمار بازدید نظرات موضوعات وبلاگ صندوق پیام لینکستان لینکدونی5 نظرسنجی صفحات جانبی قالب تنظیمات باشگاه نویسندگانجدید